برگزیده

مسئولین رسیدگی کنند!!!
۳۰ نکته مهم درباره بایدها و نبایدهای عضویت در شرکت‌های بازاریابی شبکه‌ای
چگونه برای هر مشتری بالقوه از زبان مخصوص خودش استفاده کنیم؟
گردش مالی ۱۸۲ میلیارد دلاری بازاریابی شبکه‌ای
«حالا نه» را به «همین حالا» تبدیل کنید
وبینار آموزشی وس لیندن سوم دی برگزار می شود
۲۲ نکته مهم برای موفقیت در بازاریابی شبکه‌ای و فروش مستقیم
آشنایی با سه باور مخرب که انتخاب‌هایمان را محدود می‌کند

مقالات

چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۱:۴۲:۰۰ نسخه چاپی 0

آشنایی با سه باور مخرب که انتخاب‌هایمان را محدود می‌کند
فروش مستقیم- همه در برابر باورهای مخرب آسیب پذیر هستیم. از این رو، لازم است با محدودیتی که این باورها برای تفکر و رفتار ما ایجاد می‌کند، آگاه باشیم. باورهای مخرب می‌تواند بر عملکرد افرادی که با آنها کار می‌کنیم نیز تاثیر بگذارد.

اگر خواندن این مطلب برای شما جذاب است و در حال مطالعه هستید، بی گمان رشد کسب و کار برایتان اهمیت دارد.صرف نظر از کسب و کاری که در آن فعالیت می کنیم.  اکثر ما می‌خواهیم موفق باشیم. پس چرا نیستیم؟ علت آن باورهای مخرب! است.

همه در برابر باورهای مخرب آسیب پذیر هستیم. از این رو، لازم است با محدودیتی که این باورها برای تفکر و رفتار ما ایجاد می‌کند، آگاه باشیم. باورهای مخرب می‌تواند بر عملکرد افرادی که با آنها کار می‌کنیم نیز تاثیر بگذارد. 


بنابراین وقتی یاد گرفتیم چگونه باورهای مخرب را بشناسیم، می‌توانیم به اعضای تیم خود کمک کنیم تا آنها هم در مسیر موفقیت قرار بگیرند.

 

1. باورهایی که روزی روزگاری حقیقت داشتند


خوزه، انسانی باهوش، سخت کوش و جاه طلب است. او شبکه بازاریابی خودش را به خوبی ساخته اما دیگر از توان افتاده است، موقعی که با هم صحبت می کردیم موضوع "همه چیز تحت کنترل است" دائما تکرار می‌شد. خوزه، همه چیز را واضح و مشخص می خواست، گیج بود و تیمش را هم به خاطر عدم انعطاف، عاجز کرده بود.


وقتی ما کارمان را شروع کردیم، از خوزه پرسیدم که در مورد خودش برایم صحبت کند. وقتی داستانش را تعریف کرد،‌ هر دو متوجه شدیم که علت رفتار او چیست.


مادر خوزه به نوعی بیماری ذهنی مبتلا بود. خوزه به خاطر می‌آورد که در کودکی، همیشه نگران از مدرسه به خانه می‌آمد و نگران بود که مادرش سالم است یا دسته گلی به آب نداده است. او هیچ‌وقت دوستانش را به خانه دعوت نمی‌کرد چرا که می دانست ممکن است اتفاق ناگواری در خانه رخ دهد. خوزه فرزند بزرگ خانواده بود، مسئولیت نظم کارهای خانواده، غذا، درس و مشق بچه ها و اینکه حواسش به مادر باشد که بی هوا بیرون نرود و خیلی کارهای دیگر همه بر دوش او افتاده بود. خوزه باید این موارد را کنترل می‌کرد و این تنها راه حفظ امنیت خود و خواهر و برادرهایش بود.


حالا دیگر خوزه یک مرد بالغ شده و تشکیل خانواده داده است. علیرغم اینکه مادرش چند سال پیش فوت کرده و او دیگر نباید همه چیز را کنترل کند. هنوز هم مانند گذشته رفتار می کند. در حالی‌که نیاز به تکرار رفتار های کنترلی گذشته نیست.


این باور در بیشتر موارد او را سلطه جو نشان می‌دهد. زمانی که خوزه پی ببرد که این باور چقدر به او ضرر می زند،‌ می‌تواند انتخاب‌های مفیدتری داشته باشد.


#. باورهایی که هیچگاه حقیقت نداشته اند
این باورها مانند حرفهای خاله زنکی! و عوامانه است. اینکه زمین در مرکز منظومه شمسی قرار دارد یا زمین مسطح است در گذشته حتی در باور بسیاری از افراد تحصیل‌کرده وجود داشت و آن را حقیقت می‌دانستند،  اما این باورها غلط بودند.  به راحتی می‌توانیم باور کنیم که توانایی کمتری داریم یا اینکه شخص دیگری توانایی کمتری دارد.


اگر ما کلیشه های خاصی را باور کنیم، نحوه رفتار ما با دیگران را تغییر خواهد داد و ممکن است بر رفتار دیگران با ما نیز تاثیر بگذارد.آگاهی از این که چگونه این باورهای ابلهانه، دیدگاه شما را محدود می‌‌کند، فرصتی برای جلوگیری از آنهاست.


3. باورهایی که برای شخص دیگری حقیقت دارند اما نه برای شما
در بعضی موارد، این باور موذیانه ترین باور مخرب است.


ما به تجربه شخص دیگری نگاه می‌کنیم و گمان می‌کنیم که همان شرایط و تجربه برای ما هم روی خواهد داد! چند سال پیش وقتی که در آمریکای لاتین زندگی می‌کردم، یک راننده را در اختیار من وشوهرم گذاشتند. ما در یک شهر بزرگ با ترافیکی دیوانه کننده زندگی می‌کردیم. در حالی‌که راننده باید یونیفرم به تن می کرد و کراوات می‌زد، اما ما هرگز ندیدیم که راننده از کراوات استفاده کند. یک روز شوهرم از او پرسید کراواتش کجاست؟او پاسخ داد، "من از کراوات استفاده نمی کنم. کراوات می تواند بسیار خطرناک باشد."  از روی کنجکاوی شوهرم پرسید، "خطرناک...چطور؟"


راننده توضیح داد که پسرعمویش همیشه کراوات می بست، اما در یک ماشین صنعتی گیر کرد و مُرد. راننده نمی خواست هرگز اجازه دهد که به سرنوشت پسر عمویش دچار شود!
در مورد دیگری، برادر دوست من، کارولین، تمام پس اندازهای خود را در یک معامله املاک و مستغلات از دست داد. بنابراین هنگامی که او فرصت عالی برای سرمایه گذاری در املاک داشت، آن را رد کرد، زیرا نمی خواست که ریسک برادرش را تکرار کند و پول خود را به باد دهد.


نتیجه گیری


وقتی که مدام این جمله را می گویید" من همیشه هستم _______ " ممکن است گرفتار  باوری شده ای که روزگاری حقیقت داشته است.
در مورد خوزه، این باور که همیشه کنترل را از دست ندهد، باعث بروز مشکلاتی شده بود. در حالی‌که مشتری همیشه مستقل است و هرگز به کسی وابسته نمی‌شود.


هرکدام از این افراد به خاطر باورهای محدودی که دارند، ظرفیت پاسخ موثر خود را محدود کرده‌اند. آنها در دام هرگز و همیشه افتاده بودند و بر اساس شرایطی عمل می‌کردند که در برخی موارد درست بودند اما لزومی نداشت که دوباره تکرار شوند.


  اعتقادات مخرب زندگی ما را محدود می‌کنند، با نادیده گرفتن این باورها، می‌توانیم انتخاب‌های بهتر و بیشتری داشته باشیم.


مطالب مرتبط

  • +


به ما بپیوندید